جستاری در باب مطالعه؛ شیوهها و ضرورت آن در تشکیلات
ثبت تجربیات فرهنگی و تشکیلاتی
ابتدا از یک تجربه موفق در زمینه نوشتن و ثبت تجربیات فرهنگی و تشکیلاتی بگویم که برای همه قابل استفاده است و بد نیست توسط دانشجویان و فعالان دانشجویی و گروههای مختلف هم مورد توجه قرار بگیرد. مرحوم آیتالله سید رضا صدر، برادر بزرگ امام موسی صدر و از شاگردان امام خمینی(ره) است که بیش از 20 تا کتاب ارائه داده و مؤسسه بوستان کتاب قم آنها را منتشر کرده است. سبک ایشان به این صورت بوده که مطالب و تجربیات سخنرانیشان را همان شب یا فردا شب یا در زمانی دیگر مینوشتهاند و بدین صورت بیش از 20 کتاب تألیف نمودهاند. لذا بیشتر دغدغهام این بوده که تجربیات و مطالبی را که خواندهام، بنویسم؛ چون کمتر پیش میآید در جمعهای دانشجویی و فرهنگی حضور پیدا کنیم و از سویی شاید فرصت برای تکرار مباحث برای گروههای دیگر یا نسل های بعدی تشکیلات خودمان نداشته باشیم. چون کارهایی کردیم و تجربیاتی حاصل شده یا سرمان به سنگ خورده و نمیخواهیم برای دیگران دوباره پیش آید. لذا سعی کردم آنها را یادداشت کنم[1] و همواره دغدغهای درباره ثبت تجربیات دارم. من این پیشنهاد را به همه دوستان و فعالان فرهنگی میدهم که تجربیات خود را مکتوب و از طریق سایتها و وبلاگها به دیگران انتقال بدهند.
توجه به دغدغهها و نیازهای مخاطبان
برای خود ما که کار دانشجویی را شروع کردیم، متأسفانه یک سیر منسجم و منظم وجود نداشته است و انتظار هم نداشته باشید که یک سیری را به طور کامل طی کنید؛ اگرچه خوب است اینگونه باشید. چون بستگی به وقت و اینکه دغدغهمان چقدر است و حتی بسته به نوع رشتهها، ساعات مطالعه میتواند تغییر کند. حداقل کار ما این است که منابع اصلی را بشناسیم، اجمالی یا تورقی دیده باشیم، مطالعه کرده باشیم یا حتی در موردش بحث کرده باشیم که اگر بخواهیم برای کسی ارائه بدهیم اجمالی بدانیم. اگر در زمینه تاریخ معاصر کار نکردیم، اما چهار استاد و 10 منبع خوب را بشناسیم. یا در زمینه اخلاق 4 استاد و 10 کتاب خوب بشناسیم و اینکه برای دانشجو فلان بهتر است یا برای فضای دانشجویی مناسب است. پس بحث ما صرفاً سر مطالعه نیست. از سویی میخواهیم به این مسائل هم بپردازیم وقت و زمانی که برای مطالعه میگذاریم هم از زمان استفاده کرده باشیم و اینکه مطالعه مؤثرتری داشته باشیم یا اینکه چه طور مطالعه کنیم؟ چون همه دانشجو هستیم و فرصت نامحدود هم نداریم و از سویی تجربه کردهایم که در فضای دانشجویی نمیتوان زیاد بر روی مطالعات غیردرسی تمرکز کرد؛ چراکه باید وقت اصلیمان روی مباحث درسی رشته خودمان سپری شود.
ضرورت نهضت کتابخوانی
بااولویتترین و اولین کاری که هر تشکل دانشجویی و مردمی باید بکند این است که نهضت کتابخوانی راه بیندازیم. تشکلی که به کتابخوانی مخاطبان و نیروهایش توجه ندارد، ماندگار نخواهد بود و تحت تأثیر فضا و جو سیاسی و فرهنگی خواهد بود. البته راهاندازی نهضت کتابخوانی، اصول و شیوهای دارد؛ یعنی کتابهایی که توسط اساتید مطمئن و متعهد نوشته شدند؛ اساتیدی که صاحب نظر در حوزههای مربوطه هستند و حرف دارند. پس خود این سیر و منابع مطالعاتی باید جامع و متقن باشد. متأسفانه غالب ما خودمان را در فضای مطالعاتی، به یک سری شخصیتها و قالبهای خاص محدود کردیم که این یک مشکلی است که در جمعهای دانشجویی و غیردانشجویی با آن مواجه هستیم.
مایی که ادعا میکنیم فعال فرهنگی هستیم باید خودمان کتابخوان باشیم و یکی از مشکلات ما این است که خودمان میخواهیم دیگری را ارشاد کنیم در حالی که خودمان در آن زمینه نه تنها تبحر و تخصص نداریم، بلکه حرفی هم برای گفتن نداریم.
خودمان اهل مطالعه نیستیم، ولی از دیگران انتظار داریم. شخصی که مبلّغ است، کسی که به نوعی میخواهد تبلیغ کند یا اینکه بحث یا گفتگویی پیشنهاد دهد باید در درجه اول اهل مطالعه و فکر و تحلیل باشد و اینگونه اثرگذاری کار هم بیشتر میشود. تجربهای که من در این خصوص دارم؛ روال کارم در دانشگاه صنعتی شاهرود این بوده است که همواره و در هر شرایطی حتماً کتابی در دستم بود. الآن عادت کردم که کتاب همراهم باشد. تِزَم این بود که همین که کتابی همراهم باشد، اگرچه شاید خودم نتوانم از آن استفاده کنم، ولی ممکن است برای دیگران قابل استفاده باشد. لذا همواره کتابهای کچک، کم حجم و خواندنی همراهم است. آن زمان بیشتر کتابهای دانشجویی(قطع پالتویی که تازه باب شده بود از صحبتهای رهبر معظم انقلاب) و اخیراً هم کتابهای مرحوم علی صفایی (عین صاد) یا استاد اصغر طاهرزاده. خود این همراه داشتن کتاب ترویج میشود که این کتاب چی هست و چی نیست و این خود جذابیت دارد. مثلاً در زمانی که فرصت زیاد آمد یا استفادهای از آن جلسه یا تلویزیون نمیکنم، یکی دو صفحه از آن کتاب را میخوانم. به نظرم «من و کتاب» که گزیده گفتارهای رهبر معظم انقلاب درباره کتاب و کتابخوانی هست و از سوی انتشارات سوره مهر به شکل زیبایی منتشر شده را با دقت و تأمل بخوانیم، اهمیت این موضوع را بیش از بیش متوجه خواهیم شد. توصیه هایی که مثل غالب توصیه های ایشان، روی زمین مانده است و عملیاتی نشده است.
اصلاح شیوههای مطالعاتی
از شیوههای مطالعه شروع کنیم و بعد سر منابع برویم. الآن یک رویکرد اشتباه یا عادت بدی که بعضی از ماها داریم این است که هر وقت کتابی را به دست گرفتیم باید تا آخر بخوانیم و بعد کتاب یا موضوع دیگری را شروع کنیم که رویکرد غلطی است. لازم نیست تا آخر هر کتابی را بخوانیم اگرچه بهتر است اینگونه عمل کنیم. این تجربه شخصی است. مثلاً گاهی اوقات یک کتاب 400 ـ300 صفحه است و فرصت هم نداریم. برای اینکه کتاب جدیدی را شروع کنیم و چون کتاب قبلی نیمه کاره مانده است، شروع بحثهای مطالعاتی بعدی ما کمرنگتر میشود.
باید کتابشناس باشیم
نکته خیلی مهم دیگر این که سراغ هر منبع و کتابی نبایستی برویم. باید کتاب زیاد ببینیم، وحتی کتابشناس باشیم. یکی از توصیههای من به دوستان و فعالان فرهنگی و دانشجویی این است که کتابشناس باشیم و بدانیم که در این فضاها و گفتمانها چه جریانها و چه کتابهایی است و البته نه اینکه لزوماً همه را خوانده باشیم. شناخت جریانها و رویکردها و گفتمانهای مختلف خیلی به ما کمک میکند.
من الآن حدود 500 کتاب در زمینههای مختلف میشناسم، ولی شاید از بین آنها، حدود 100 تا کتاب را خوانده باشم. چرا که آن کتاب یا آن موضوع در حال حاضر برای من مورد نیاز نبوده است. مثلاً موضوع روانشناسی یا غربشناسی در حال حاضر اولویتی برای مطالعهام نبوده است، ولی میتوانم 10 الی 15 کتاب در زمینه روانشناسی یا غربشناسی نام ببرم. یا اینکه میتوانم برخی از اساتید قابل اعتماد و صاحب نظر در این زمینهها را نام ببرم.
دایره معلومات خودمان را در خصوص کتابهای خوب در حوزههای مختلف به نوعی نزدیک به این گفتمان جریان انقلاب اسلامی هستند، باید بالا ببریم. حداقل یک لیست ده تایی از شاعر خوب، نویسنده خوب، رُماننویس خوب، کارگردان خوب، کتاب تاریخی خوب و کتاب فکری خوب و خواندنی اطلاع داشته باشیم و حداقل آن کتاب را دیده باشیم. سر فصلهایش را دیده باشیم. لازم نیست همهاش را خوانده باشیم. حداقل نگاهی به فهرست و مقدمه کتاب بیندازیم و بگذاریم در کتابخانه خودمان. به مرور زمان وقتی این کار را انجام دادیم در پروسه زمانی مثلاً سه ماهه با کلیات صد تا کتاب آشنا میشویم و اگر بخواهیم مشاوره بدهیم مشاوره دقیقتری میدهیم.
آقای محمدرضا زائری، مدیر مسئول نشریه خیمه هستند. ایشان میگفتند ما بایستی برای هر زمینه چند تا مشاور کتاب داشته باشیم، اینکه در زمینههای مختلف چه کتابهایی خوب است و... حداقل ما فعالان فرهنگی باید 100 شماره تلفن وتلفن همراه نویسندگان و فعالان فرهنگی کشور را داشته باشیم. نه فقط فعالان فرهنگی داخلی، بلکه خارجی.
توجه به مقدمه و ساختار کتاب
هر کتابی که گرفتیم یکی از بحثهایی که باید به طور جدی مطالعه کنیم مقدمه و عناوین آن کتاب است که خیلی کمک میکند. اگر کسی یک کمی کتابخوان حرفهای باشد تا حدی از روی مقدمه و فهرست و عناوین کتاب میتواند بفهمد که صاحب کتاب آدم جدی در این حوزه هست یا نه؟ حتی از ترتیب فصلبندی در مییابد که آدم منظم ودقیقی است. مثلاً گاهی اوقات مطالب فصل دو کتاب به نوعی در فصل سه یا فصلهای بعدی هم آمده است. یا اینکه فصلبندی مرتبی ندارد. از سویی شناخت انتشاراتیهای معتبر هم مؤثر است اینکه چه انتشاراتی آن را منتشر کرده است. همینها دست به دست هم میدهد که کتاب را بهتر بشناسیم یا از مقدمه و عناوین و فصلبندی نشان میدهد که شخصیت نویسنده زیاد نظام فکری منسجمی نداشته است. البته این عمومیت ندارد و در همه جا و همه وقت صادق نیست و ما باید مؤلفههای دیگری را هم در نظر بگیریم، اما اینها مسائلی است که در موارد زیادی میتواند راهگشا باشد.
از سویی اینکه هر کتاب یک نویسنده سرشناس، کتاب خوبی باشد، صادق نیست. ممکن است هر نویسنده معتبری چند کتاب خوب و چند تا کتاب معمولی و حتی ضعیف داشته باشد پس اینگونه نیست ما شخصیتزده باشیم و بخواهیم فقط کتابهای شخصیتهای مطرح را مطالعه کنیم. البته نیاز به مشاور کتاب داریم که کتابهای خوب هر حوزه را بشناسیم. لذا بعضی کتابها جزء دسته دوم قرار میگیرند؛ یعنی در اولویت دوم مطالعه قرار میگیرند. در واقع باید کتابی را که میخوانیم از شخصیت یا شخصیتهایی باشد که هم صاحب نظر و دارای نظام فکری باشند. این کتاب را در حال حاضر بخوانیم یا نه؟ مثلاً خودم به شخصه سعی میکنم مقدمه را بخوانم و که در مقدمه وضع نویسنده تا حدی مشخص میشود؛ اینکه نویسنده چه چیزی مد نظرش بوده است و در این کتاب چه میخواهد بگوید. وضع نویسنده تا یک حدی مشخص میشود تا وقتمان را بیهوده صرف هر کتابی نکنیم.
من عادت دارم یک کتابی که دستم آمده کلیات کتاب را نگاهی بکنم و بخشهایی که فکر میکنم برایم ضروری است مطالعه میکنم. البته این شیوهای است که برای مطالعه و آشنایی اجمالی با کتاب گاهی اوقات توصیه میکنند. مثلاً الآن در حال حاضر تربیت کودک یا فرزند برای من دغدغه است. کتابی را که دیدم در بخشی در حد 5 یا 50 صفحه مطلب دارد، میخوانم و اگر این کتاب درباره موضوع مورد نیاز من حرف جدی داشت اعتنای بیشتری میکنم، ولی اگر حرف معمولی داشت این کتاب جزء اولویت اول مطالعاتیام قرار نمیگیرد، نه اینکه نخوانم.
کتابهایی که دارای نگاه جدید یا رویکردهای نو هستند یا به موضوعات نو توجه دارند بگیریم و مطالعه کنیم. از سویی کتابی را که میخواهیم بخوانیم، بسنجیم در آن موضوع یا موضوعاتی که به نوعی شناخت و اطلاعاتمان در آن مورد بیشتر است، چه میگوید. مثلاً کتابی درباره تاریخ انقلاب و نهضت و سیره امام خمینی(ره) تا حدی به صورت اجمال مطلع هستیم این بخش را در همان کتاب جدید میخوانیم تا دریابیم چگونه است؟ آیا نگاه جدیدی دارد یا نگاه معمولی؟ در چه سطحی است؟ گذرا پرداخته یا دقیق؟ تحلیلهای درست ارائه کرده یا اشتباه دارد؟ البته زمینه بحث و مطالعات قبلی هم کمک میکند تا حد و اندازه و قلم نویسنده تا حدی مشخص شود.
اهمیت اولین کتابها
همه ما بایستی به عنوان یک فعال دانشجویی و تشکیلاتی که در فردای جامعه مؤثر است، دارای یک نگاه فکری منسجم و هماهنگ باشیم و در همه ابعاد باید رشد پیدا کنیم. ابعاد مختلفی که انسان نیاز دارد مطلع باشد و نگاه و رویکرد داشته باشد. باید بداند و نمیتوانیم در حال حاضر با این اوضاع هجوم اطلاعات غلط یا غرضآلود به هر چیزی اعتماد کنیم. فرض کنید کسی اولین بار میخواهد کتابهایی را در زمینه تاریخ معاصر بخواند حال اگر تاریخ معاصر را به روایت نویسندگان ملی مذهبیها بخواند چه میشود؟ چرا که اولین کتابها خیلی مؤثر هستند. و اینکه مخاطب نسبت به جریانها و اشخاص ذهنیت پیدا میکند. اولین کتابها چه کتابی باید باشند؟ و هر کتابی ارزش اولین کتاب را ندارد؛ چون اولین کتابها حالت کتاب مبنا و مرجع مییابند؛ مگر اینکه خودمان اهل تحلیل و نظر باشیم. هیچ نویسنده ای بدون قصد و غرض کتابی نمینویسد و پسزمینه فکری دارد که میخواهد ترویج دهد. اینها نکاتی کلی است که از باب تأکید به آن اشاره میکنیم.
تنوع قالبها و جذابیت موضوعات
نکته دیگری که مشکل جدی ماست و در جلسات مطالعاتی زیاد پیش میآید محدودیت قالبها و موضوعات است. ما چون قالبهایمان محدود است صرفاً از دو سه راه مشخص که تجربه شده است استفاده میکنیم. تجربه هم نشان داده است که کاراییشان برای همه جا و همه زمان نیست. شاید حدود 60 درصد است، اما ما به عناوین مختلف میخواهیم استفاده کنیم. همین عدم تنوع قالب یا موضوع توان ما را کم میکند. یکی از نقاط قوت تشکلهایی که در بحثهای فرهنگی فعال و مؤثر هستند نوآوری و ابتکار در زمینههای مختلف هستند. حتی در زمینه سیر مطالعاتی، قالب مطالعاتی و.... در این زمینه حتی مکان جلسات هم مؤثر است.
برای نمونه در یک مقطعی، بسیج دانشجویی دانشگاه تهران قصد فعالیت درباره جنبش نرمافزاری پیش آمد و آن دوستان با مشاوره یک آدم خوشفکر به این نتیجه رسیدند که برای مخاطبی که ما داریم و اهل مطالعه کتابهای فکری نیستند با کتاب «نشت نشاء» رضا امیرخانی شروع کردند؛ یعنی شروعها ممکن است فرق داشته باشد، ولی ما باید اینقدر حساب شده کار کنیم که به سرمنزلی که میخواهیم هدایت کنیم؛ یعنی مخاطب ما دغدغه رُمان دارد، رُمانهای خوب به او بدهیم، اما باید آن را به سمت کتابهای فکری مثلاً کتابهای آیتالله مطهری، آیتالله جوادی آملی، استاد مصباح یزدی و دیگر اساتید جبهه فکری انقلاب اسلامی سوق دهیم. هنر ما بایستی این باشد که ما کار فرهنگی را از جایی شروع کنیم که طرف مقابل میخواهد و آن را به جایی که خودمان که بدان رسیدیم و صحیح است یا مَد نظرمان است هدایت کنیم. این روال یک کار فرهنگی و مطالعاتی است.
معمولاً یکی از سرفصلهای تشکلها، بحث مطالعه آثار آیتالله شهید مطهری است که جلسات مطالعاتی دارند و نمونه ثابت آن هم «طرح صالحین» است در تمام پایگاههای بسیج دارد انجام میگیرد، ولی واقعاً چقدر کارایی دارد؟! این جای بحث و تأمل و نظر دارد و باید در این باره تحقیق و آسیبشناسی شود. آیا این سبک برای همه سنین و اقشار جواب میدهد؟ آیا همه روحیه این را دارند که کتابهای فکری آن هم از نوع کتابهای شهید مطهری را شروع کنند. لذا برای مخاطب خاص خودمان کسی که اهل مطالعه نیست، اول باید یک سری کتابهایی بدهیم که علاقمند به مطالعه بشود و بعد از آن وقتی توی مسیر آمد کتابهای خوب را پیشنهاد بدهیم و لزوماً واجب نیست که با شروع هر سیری، هر جریانی، شهید مطهری شروع شود، اگرچه به کتابهای شهید مطهری ختم شود خوب است؛ چون جامعیت و استواری و روانی که در کتب شهید مطهری است در کمتر آثاری دیده میشود.
روشی برای مطالعه آثار شخصیتها
اگر بخواهیم آثار شخصیتهای فکری را مطالعه کنیم لازم است برای هر شخصیتی که میخواهیم انتخاب کنیم در مرحله اول زندگینامه و سیر تحولات فکری و معرفتیاش را هم بخوانیم. زندگینامه و سیر تحولات فکری و معرفتی نویسنده خیلی مؤثر است و کمک میکند. کاری که معمولاً ما به آن کم توجهی میکنیم. مثلاً کتاب دکتر شریعتی یا استاد صفایی را بخواهیم بخوانیم اول زندگینامهشان را بخوانیم و اینکه چه تحولات فکری و معرفتی را گذراندهاند. از سویی کتابهای مؤثر و اساسی آن نویسنده را بخوانیم. چراکه اگر از یک کتب متوسط یک نویسنده یا شخصیت فکری شروع کنیم. ممکن است فکر کنیم دیگر آثار او هم اینگونه و در این سطح هستند، لذا اثر منفی میگذارد، ولی کتابهای خوب و اساسی شخصیت ما را جذب میکند که بقیه آثارش را نیز بخوانیم.
[1]. این مباحث در وبلاگ شخصیام «نقد123» (www.naghd123.blogfa.com) منتشر شده است. برخی مطالب مرتبط در بخش «تجربیات تشکیلاتی و فرهنگی» آمده است. نوشتههایی چون «کار فرهنگی در مساجد»، «کار فرهنگی در مدارس»، «کار فرهنگی در دانشگاهها»، «بایستههای کار فرهنگی» و «فرصتهای جهاد فرهنگی در این دوره» و موارد دیگر، موضوعات مرتبطی است که به نظرم برای کسانی که فعالیت فرهنگی و دانشجویی میکنند، میتواند مفید واقع شود.