رویکردها و پیوست های ارزش آفرین کتاب‌های تاریخ/خاطرات شفاهی

یاسر عسگری، پژوهشگر حسینیه هنر

اشاره: در جلساتی با عنوان «کاوش» در جمع محققان و تدوینگران تاریخ شفاهی دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی به مولفه ها و چگونگی ارتقای کیفیت کتاب های تاریخ/خاطرات شفاهی و اثرگذاری آن در بین مخاطبان پرداختیم. آنچه در ادامه می آید، گزیده موارد مطرح شده در جلسه سوم آن با موضوع «رویکردها و پیوست های ارزش آفرین کتابهای خاطرات شفاهی» است. در جلسات اول و دوم به موضوعاتی چون «مخاطبان کتاب‌های تاریخ/خاطرات شفاهی» و «ویژگیهای کتابهای خاطرات شفاهی خوب و جربانساز» پرداختیم.

پیوست های ارزش آفرین

هر کتاب تاریخ و خاطرات شفاهی برای اینکه ارتقا پیدا کند، لازم است چند رویکرد یا پیوست داشته باشد. منظور از پیوست، منظومه فکری و مجموعه سئوالاتی است که بایستی محقق از راوی بپرسد و تدوینگر و ارزیاب هم به آنها توجه داشته باشند تا بتواند کتاب خاطرات شفاهی دقیق تر و جامع تر و جذابتری عرضه شود.

1. پیوست تربیتی

در هر کتابی، راوی بایستی در مورد خانواده و سبک زندگی اش، تعاملات و ارتباطات اش با خانواده های دیگر، نوع رفتار با فرزندان و والدین و مواردی که در شکل گیری شخصیت اش اثر داشته، صحبت کند. مثلاً کسی که در خانواده نظامی تربیت شده باشد طبیعی است که چند مولفه از این خانواده نظامی به ارث می‌برد مثل نظم، قاطعیت و جدی بودن را. اهمیت این مورد در این است که وقتی کسی به عنوان یک ناظر بیرونی به مجموعه کتاب های ما نگاه کند، می فهمد در دهه های گذشته، در خانواده های نظامی یا غیرنظامی، نوع روابط خانوادگی آنها چطور بوده است. فضای جامعه و تلقی ها به خانواده نظامی چطور بوده است. این مباحث برای مخاطب‌هایی که دغدغه سیاستگذاری و حکمرانی دارند و نخبگان علوم انسانی، به ویژه مردم شناسان و جامعه شناسان، مفید است. با توجه به این مولفه‌ها می‌توانند یکسری حدسیاتی بزنند و نظریه پردازی کنند.

2. پیوست مهارتی یا انتقال تجربه

از راوی چند سئوال درباره مهارت هایی که در طول فعالیت های مختلفش داشته، پرسیده شود. تجربیاتی که در دوران فعالیتهایش در سازمانها و مراکز، مهارتهای صنفی و نحوه تعاملاتش با افراد و محیط های مختلف کسب کرده، بیان شود. چطور با فسادها و انحرافات و حتی کم کاری نیروها و اشتباهات و ضعف های همکاران مواجه می شدند و چه راهکارهایی را در پیش می گرفتند. کتاب «هشت میلیمتر از انقلاب»، از منظر پیوست مهارتی و انتقال تجربه‌اش جالب و مفید است. راوی بیان کرده که در دهه های چهل و پنجاه، با آن امکانات محدود، چطوری و با چه مشقت هایی، فیلم ها یا عکس‌ها را ظاهر می‌کردند. نکاتی هم درباره فضای فرهنگی و اجتماعی و صنفی نیز بیان می کند. کتاب «ساده رنگ» هم در این زمینه خوب است. مرحوم مجید دلدوزی در کتاب خاطراتش، یکسری نکات درباره نحوه کار با اهالی فرهنگ و هنر و ظرافت های کار با هنرمندان را بیان کرده است و از جهت مدیریت فرهنگی و هنری می تواند مورد مطالعه قرار بگیرد.

3. پیوست فرهنگی و اجتماعی و جامعه شناسی

یکی از مؤلفه‌های خیلی مهم و مورد تأکید، «پیوست فرهنگی و اجتماعی و جامعه شناسی» است. شاید جدی ترین رویکرد و پیوستی که نیاز هست در کتاب‌های تاریخ شفاهی و خاطرات شفاهی پُررنگ‌تر بیان شود، همین رویکرد است. راوی از فضاهای فرهنگی و اجتماعی و آداب و رسوم، حتی جغرافیای کوچه و خیابان و روستا، محله و شهر و حتی اگر از استانش هم اطلاعات دارد، بیان کند. یعنی یک گزارشی از وضعیت اقتصادی، فرهنگی، مذهبی، اجتماعی، آموزشی، رفاهی و بهداشتی زمان خودش ارائه کند. مثلاً سئوال شود شما که در شهر و روستا بودید، چند باسواد داشتید؟ چند مداح و روحانی و پزشک و ورزشکار و هنرمند و معتاد و قمارباز و زندانی و... داشتید؟ مسجد و هیأت و مراکز فرهنگی و تفریحی خوب داشتید؟ وضعیت راه و جاده چطوری بود؟ وضعیت رفاهی و بهداشتی و درآمد مردم چطور بود؟ منابع درآمدی مردم چه بود؟ آن زمان، پول چه نقشی در زندگی مردم داشت؟ آیا شرایط سفر و مسافرت وجود داشت؟ مسافرت هایی که می‌رفتید کجاها بود؟ برای نمونه و جهت اطلاع، بعد از جنگ جهانی دوم، لهستانی های زیادی به ایران مهاجرت کردند. یا در دهه پنجاه، چون در ایران کمبود پزشک داشتیم، پزشکانی از بنگلادش یا هند به کشور آمده بودند. حالا من دهه پنجاه را خبر دارم دوستان ما تحقیق می‌کنند می‌ببینند که نه، ورود پزشک های غیرایرانی، فرضاً از دهه چهل شروع شده و بعد کسانی که اهل فکر و تحقیقند جزییاتش را در می‌آورند که این ماجرا مرتبط به اجرای سیاست اصل چهار ترومن آمریکا بود یا علتش به ماجراها و سیاست های دیگری ربط داشت. مواردی که ممکن است در کتب تاریخی و تحلیلی ما نیاید یا ناقص بیاید ولی در کتب خاطرات شفاهی می توان آن را ذکر کرد یا برخی داده های تاریخی را اصلاح کرد یا در برخی موارد، مثال های نقصی برای یکسری ادعاها بیان کرد. نکات و ماجراهایی که واقعیت های تاریخی جامعه ما بوده و باید بیان یا یادآوری شود.

اقلیم هم در مردم شناسی و جامعه شناسی اثرگذار و قابل توجه هست. به عنوان مثال در منطقه بوشهر ساکنید و سوژه یا راوی ساکن این منطقه است. کشتیرانی و صید و صیادی و ماهیگیری، از مسائل و سرفصل‌های زندگی مردم منطقه است. شاید تا سال 1330 یا 1340 لنج بوده و کشتی های فلزی نبودند و تورهای ماهیگیری به فلان صورت بوده و بعد از تغییر در آن یا آمدن فلان شیوه، ماهیگیری مردم رونق بیشتری یافته است. ماجراهایی که می تواند برای شناخت منطقه و آن زمانه مفید باشد. یکی از طلاب جامعه المصطفی(ص) از شرق آفریقا، برای مشورت درباره مستندسازی به یکی از طلاب مستندساز، آقای بابازاده مراجعه کرد و به وی پیشنهاد شد که خوب است برود جنوب ایران و سری به بوشهر یا بندرعباس بزند، شاید بتواند سوژه های مشترکی بین ایران و کشورتان پیدا کند. این طلبه باانگیزه هم این پیشنهاد را جدی گرفته بود و رفته بود آنجا و دیده بود که عجب! این موسیقی و نواها و ترانه هایی که مردم محلی آن منطقه جنوب کشور دارند به موسیقی منطقه تانزانیا و زنگبار و شرق آفریقا خیلی نزدیک است و همین را سوژه مستند کرد و روی تشابه فرهنگی و آداب و رسوم مردم این مناطق و شرق آفریقا کار کرد.

وضعیت کتاب، نشریات، رادیو، تلویزیون و سینماها هم مهم است که پرسیده شود. به طور کلی هر چیزی که ما را به دوره و زمانه ‌ای که راوی زندگی می‌کرده ببرد، مهم است. اینکه آن زمان، کدام کتابها و نویسندگان، کدام چهره ها و موضوعات نقش مهمی در جامعه ایفا می کردند و مخاطبان بیشتر یا کمتری داشتند. بحث رادیو و تلویزیون یا سینماها از چه زمانهایی و چگونه و در چه شرایط یا با چه نوع تبیلغاتی، جدی و اثرگذار شدند؟ شاید راوی خاطره و اطلاعات زیادی نداشته باشد فقط چند نکته یا اشاره وار بگوید. اگر هر کدام از کتاب‌های خاطرات شفاهی، پنج یا ده تا نکته از این جنس داشته باشد، با مطالعه چهل ـ پنجاه تا از این کتابها می‌توانیم راجع به جامعه شناسی فرهنگی و اجتماعی و آموزشی و بهداشتی ادوار مختلف، به نتایج و تحلیل های مهمی برسیم.

4. پیوست پیشرفت یا پیشرفت انگیزشی

بعضی از افراد سراغ کتاب‌های تاریخ شفاهی یا خاطرات شفاهی می‌آیند که تجربه زیسته راوی دستشان بیاید و بدانند تجربیاتش چه بوده؟ علل موفقیت هایش چه بوده؟ من اسم این رویکرد و پس زمینه را گذاشتم «رویکرد یا پیوست پیشرفت، موفقیت و انگیزش». کتاب «زاده زابل؛ خاطرات شفاهی دکتر دهمرده»، از همان ابتدا که مقدمه است، چندین راهکار موفقیت در مدیریت را بیان کرده است. او در همین مقدمه به نوعی انتقال تجربه کرده است. گفته تو که مدیر هستی بایستی روی نظارت بر کارکنان و پروژه ها، وقت بیشتری بگذاری. گاهی اوقات خود نحوه نظارت بر نیروها می‌تواند شیوه های مختلفی داشته باشد. گفته تربیت نیرو اینطوری است. چطور نیروها را انگیزه مند می کرده است.

گاهی اوقات، برخی کتاب ها حس و حال خوبی می‌دهند، اما منجر به واکنش و تقویت عزم و اراده مخاطب نمی‌شوند. برای اینکه منظورم را برسانم به تأثیرات مطالعه آثار دکتر شریعتی بر مخاطبان جوان اشاره بکنم. غالباً افراد جوانی که کتابهای دکتر شریعتی را خوانده باشد می گویند خیلی انگیزه پیدا می کنند و به تلاش و تکاپو می افتند تا محیط و جامعه را متحول کنند. برخی کتابهای روانشناسی و موفقیت همین گونه بر مخاطبان موثر است. رعایت این رویکرد یا پیوست، سبب می شود که کتابهای ما، مخاطبان را وادار به حرکت می کند. کتابهای «جولان جوانمرد» و «زاده زابل»، کتابهای انگیزشی خوبی هستند. «زاده زابل»، در برخی صفحات و فصولش به کتابهای روانشناسی و موفقیت و مدیریت غربی ها، تنه می‌زند. کتابهای «عملیات احیا» و «آرزوهای دست ساز» هم از این منظر، فوق العاده و موثر و انگیزشی هستند.

این رویکرد یا پیوست، ملاحظه و ظرافتی هم دارد. برای اینکه کتاب‌های ما، انگیزشی جدی و موثری باشند، نباید صرفاً سراغ موفقیت ها و پیروزی ها برویم. باید ناکامی ها و شکست‌ها و چالش هایی را که راوی داشته، ثبت و ضبط کنیم. حتماً بپرسیم شمایی که در این عرصه آمدید و موفق شدید، قطعاً مواردی تجربه ناکامی و شکست هم داشتید یا سیاستگذاری و راهبردهای اشتباهی داشتید، آنها چه بوده و چطوری با این مسأله شکست یا اتشباهات، مواجه می‌شدید؟ چطور با مسأله بی توجهی و به در بسته خوردن در ادارات، مواجه می‌شدید؟ چه طوری با بی‌محلی کنار آمدید و انگیزه خودتان را تقویت کردید؟ البته برخی راویان چندان تمایل ندارند که از اشتباهات و شکست هایشان بگویند. شاید راوی مدیریت و مسئولیتی دارد و نمی خواهد نقاط ضعف ها، شکست ها و اشتباهات دوره های گذشته را بیان بکند، مگر اینکه مورد سواستفاده دیگران یا حتی مورد مواخذه مدیران بالادستی قرار بگیرد. لذا در این شرایط باید با اعتمادزایی و بیان سربسته برخی ماجراها، بتوان تا حدی به این ناکامی ها و شکست ها اشاره کرد.

5. پیوست بین الملل

اگر بخواهیم کارهای خاطرات شفاهی خودمان را به سمت بین المللی شدن ببریم، نیازمند تحقیقات و برنامه ریزی و طراحی سئوالات مناسب و ذائقه شناسی مخاطبان مناطق مختلف هست. از جمله اینکه باید روحیات فطری و مسأله های مشترک مان با دیگر کشورها را در بیاوریم که بتوانیم ما به ازای آن در مرحله تحقیق، پرسش از راوی و تدوین لحاظ کنیم. و از نکات ریز و ظریفی که کارشناسان می گویند، نگذریم و برایش برنامه داشته باشیم. برای نمونه، از یکی از دوستان فعال جهان اسلام شنیدم که می‌گفت مسأله آموزش عمومی و حقوق زنان، الآن در فضای افغانستان خیلی جدی اند. رصد اقدامات و سرمایه گذاری کشورهای غربی و شرق آسیا (مانند ژاپن و کره) در فضای افغانستان هم بیانگر همین موضوع است. طبیعی است کتابها یا مستندهایی که به این موضوعات توجه کند، با اقبال عمومی بیشتری مواجه می شود و لذا تجربیات نهضت سوادآموزی و جهادسازندگی کشور ما برایشان جذاب و راهگشاست و حتی قابلیت الگوبرداری دارد. یا در برخی کشورها، از کتاب رمان استقبال می شود و این می تواند مراکز فرهنگی را تشویق کند که خاطرات شفاهی هایی که به سبک رمان نوشته شدند، می تواند خریدار مخاطب بیشتری پیدا بکند.

رویکرد و پیوست بین الملل، کتاب را برای مخاطبان غیرایرانی، مفید و قابل استفاده می کند. به مخاطبان غیرایرانی می فهماند که در فضای فرهنگی و فکری و اجتماعی ایرانی، چه افکار، آرمانها، رویاها و حتی تصورات و پیشفرضهایی هست و به دیگر کشورها و مناطق چگونه نگاه می کنند. چه موضوعاتی برایشان مهم یا غیرمهم است.

5-1. تعامل با غیرایرانیها

حضور غیرایرانی ها در ایران و تعاملات شان با ایرانی ها و ایرانی ها با آنها، قطعاً برایشان مهم و خواندنی است. ما کمتر ایرانی را داریم که در طول عمرش با یک غیرایرانی ارتباط نگرفته باشد. حداقل اگر سفرهای زیارتی مشهد یا قم و جمکران یا سیاحتی و گردشگری داشته باشد قطعاً یک زائر افغانستانی یا یک پاکستانی یا یک عرب یا یک عراقی یا یک توریست خارجی یا غیرایرانی ساکن ایران را دیده است. از آن مشاهدات چه چیزهایی برایش مهم بوده و آنها را چطور تحلیل می کرده؟ برای نمونه راوی می گوید عراقی‌ها و پاکستانی ها را دیدم. خُب عراقی ها یا پاکستانی ها را در چه وضعیتی دیده؟ احتمالاً حضور دسته جمعی عراقی ها یا تنوع لباس‌ها و تنوع رنگشان برایش جدید و جالب بود. هر کدام از این نکات ریز و ظریف می‌تواند کمک بکند و بخشی از پازل را پُر کند. حتی در شهرهای خودمان، حتی در مناطق جنگ زده یا حتی قبل انقلاب هم همین طور، یکسری محله ها یا مناطقی داشتند تحت عنوان عرب‌ها که یا اصالت عراقی داشتند یا عرب های خوزستان بدانجا آمده بودند. در سبزوار، با آن فاصله از جنوب کشور، در ایام جنگ و حتی اندکی بعد از جنگ، منطقه ای ویژه عربهای جنگ زده داشتیم. در جنگ قره باغ، بین جمهوری آذربایجان و ارمنستان، گروههای آذربایجانی (آرانی) هم به کشور ما وارد شدند. در اوایل اشغال افغانستان یا جنگهای داخلی، جمعیت قابل توجه افغانستانی به ایران مهاجرت کردند. در زمان جنگ جهانی دوم هم گروههایی از لهستان در برخی شهرهای ایران ساکن شدند. محقق می تواند از راوی بپرسد از که آیا آن زمان در مناطق و شهرهای شما این غیرایرانی ها را دیدید یا چیزی درباره شان شنیدید؟ کارشان چه بوده و کجا می‌رفتند و چه کار می‌کردند؟ زندگی و تعاملاتشان با ایرانیها چطور بود؟ و دهها سئوال دیگر.

5-2. توجه به مسائل جهان اسلام یا جهان

نوع نگاه راوی ها نسبت به مسائل جهان اسلام و حوادث جهانی مهم است. مثلاً زمانی که شهید صدر در عراق شهید شده، این خبر چه واکنش هایی در ایران داشته؟ آیا مراسم بزرگداشت هایی برای او در شهر و منطقه خودشان داشتند؟ شهید صدر در ایران چقدر شناخته شده بوده؟ یا اینکه ماجرای فلسطین در فضاهای عمومی و مذهبی قبل و بعد از انقلاب چگونه بوده؟ در دهه شصت برای این که ذهن مردم یا دانش آموزان را با مسأله فلسطین آشنا کنند، چه اقداماتی در سطح شهرها یا مدارس انجام می گرفت؟ آیا در جریان نامگذاری فلان میدان یا مدرسه یا خیابان یا مصلی و مسجد به نام قدس و فلسطین و بیت المقدس و انتفاضه هستید؟ امور تربیتی و جهاد سازندگی ها چه برنامه‌هایی داشتند؟ سیاست کشور ما چه بوده؟ یادم هست هم برای کمک به جنگ یا حمایت از فلسطین، در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد، یکسری قُلّک‌هایی در مدارس بهمان می‌دادند که یا شبیه تانک و نارنجک بود یا شبیه نقشه فلسطین. خود این قلک ها می تواند یادآور یکسری خاطرات جدید در راویان باشد. آیا آن زمان مبارزان و آزادیخواهان بین المللی مشهور را می شناختند؟ آیا چگوارا یا کاسترو یا جمیله بوپاشا یا یاسر عرفات را می‌شناختند؟ امثال اینها در نسل شما چه تأثیری داشته؟ بیان این نکات برای مخاطب بین المللی خیلی جذاب هست، خصوصاً می داند که مردم ایران، مسلمان و شیعی و فارس هستند ولی با قهرمانان بین المللی، اروپایی، عرب یا اهل سنت آشنا هستند و مردم عادی و حتی نوجوانانش هم مسائل جهانی را مطلع و پیگیرند.

5-3. توجه به اقوام و اقلیت ها

یکی از نکات جذاب و موردنیاز برای رویکرد و پیوست بین الملل، حضور یا توجه به اقوام و اقلیت‌هاست، خصوصاً اقلیت‌های مذهبی. یهودیان، ارامنه، زرتشتی ها، اهل حق، دروایش، بهایی‌ها و... بودند یا نبودند؟ تعاملات مردم با آنها. برای نمونه، در منطقه خوزستان، محققان مراکز تاریخ شفاهی اهواز حداقل ده بیست عنوان کتاب تولید کردند ولی کسی که تا به حال گزارش نکرده صابئین آن مناطق (و به تعبیر محلی ها، صُبّی ها) چه کار می‌کردند؟ در جنگ آیا حضور داشتند یا نه؟ نگاهشان به چنگ چه بود؟ شنیدم که آنها هم مثل یهودی‌ها یا اهل تجارت هستند و بیشتر طلافروشند یا به جادوگری و دعانویسی مشهورند. اینکه یهودیان هر منطقه چه کارهایی می کردند و مشاغلی داشتند؟ یهودیان شیرازی و بوشهری غالباً طلافروش یا عینک سازند. برخی ارامنه در جنوب تهران، عمدتاً مکانیک های خوبی اند. دراویش دزفولی عمدتاً پزشکان عمومی یا وکیلند. از حضور ارامنه در جنگ تحمیلی خبر داریم و کتاب «مسیح در شب قدر» روایت دیدارهای رهبر معظم انقلاب با خانواده های مسیحی و ارمنی است. آیا اطلاعات یا گزارشاتی از حضور اهل حق یا دراویش در ماجرای انقلاب یا جنگ داریم؟ از سویی ایرانی‌ها در ادوار گذشته، قبل از انقلاب و بعد از آن، چگونه با اقلیت‌ها و اقوام‌های دیگر تعامل می‌کردند؟

در تاریخ شفاهی و خاطرات شفاهی، تولید کتاب، دغدغه حداقلی است. بحث جریان سازی هم خیلی مهم است. در جنگ تحمیلی خودمان، صدها شهید عراقی و افغانستانی داشتیم. کمال کورسل فرانسوی داشتیم. برخی افغانستانی ها یا یک نفر از اهل سنت پاکستان، در جهادسازندگی ایران حضور داشته است. پزشک هندی در دزفول و اندیمشک داشتیم. از روی سوژه‌های این چنینی می‌توان فیلم ها و سریال‌های پُرمخاطب و بین المللی ساخت و جریان سازی کرد. روابط فرهنگی ملت‌ها را یا ملل اسلامی را تقویت کرد.

5-4. میراث و حافظه فرهنگی و هنری جهانی

در بحث بین الملل، می توان به میراث و حافظه فرهنگی و هنری جهانی هم توجه کرد. حتی از اسم کتابها و نویسندگان یا فیلم ها و سریال ها و موسیقی ها و ترانه های خارجی را هم آورد. کتابهای که در فضای فرهنگی ایران ترجمه و پرفروش می شد مانند کتابهای ژان پل سارتر و کامو و فرانتس فانون یا سید قطب و مودودی و محمدحسنین هیکل. فیلم های «نبرد الجزایر» و «عمر مختار» یا کارگردانی مانند محمود عقاد در ایران مشهور بودند. اگر راوی اشاره کند که فلان کتابها را خواندم یا فیلم «عمر مختار» را دیدم، بهانه ای می‌شود برای تحقیقات بیشتر که ایرانی‌ها، آن زمان این کتابها یا فیلم ها وسریال ها را می‌دیدند و می توان درباره اثرگذاری های فرهنگی و اجتماعی و حتی سیاسی اش حرف زد. یک بار از فردی که با حاج قاسم سلیمانی مرتبط بوده پرسیدم حاج قاسم چه فیلم‌هایی را می‌دیدند؟ البته طوری پرسیدم که ایشان بتواند راحت تر اظهارنظر کند. گفتم به نظر من حاج قاسم هم «افسانه جومونگ» را می‌دیده و هم «مختارنامه» را. ایشان هم تأیید کرد. ببینید یک آدم استراتژیکی مثل حاج قاسم مستندها یا فیلم ها و سریالهای راهبردی را از دست نمی‌داد. به نظرم ضرورت دارد مواردی از این دست را با جزییات بپرسید. در کتاب «سلولهای بهاری»، دکتر بهاروند از اثرگذاری چندین شخصیت معروف و فیلم خارجی بر دوره نوجوانی اش می گوید. چه طور می توانیم به گستره موضوعات بپردازیم؟ حداقل یک راهکارش این است که اطلاعات عمومی خودمان و محققان را افزایش بدهیم. یا به تعبیر یکی از این اساتید دانشگاهی ما که می‌گفت «هَرزه خوانی بکنید»؛ هرزه خوانی از این لحاظ که به مسائل متنوع، در حدی، سَرَک بکشید که اسم یکسری افراد، کتاب‌ها، جریان ها و اتفاقات و حوادث و اماکن و... به گوش شما خورده باشد و از راوی بپرسید که کدام ها را می شناسد و در آن دوره و زمانه شما چقدر مشهور یا اثرگذار بودند؟ کدام حوادث و ماجراها را خودش دیده یا درباره شان چه شنیده است.

5-5. قرآن و عترت

یکی از مولفه‌های رویکرد و پیوست بین المللی، قرآن و اهلبیت(ع) و خاندان پیامبر(ص) است. البته این مولفه برای خاطبان مسلمان جذابیت بیشتری دارد. اینکه قرآن و عترت و اماکن مذهبی و دینی قبلاً چه جایگاهی داشته یا دارند؟ بعد از پیروزی انقلاب چه گرایشاتی در مردم ایجاد شد. امامزاده ها و مزارهای خاندان اهل بیت(ع) و حتی مزار شخصیت های دینی یا ملی چه جایگاهی در بین توده های مردمی داشتند. مزار برخی صحابه پیامبر(ص) یا شخصیت های برجسته و مورد توجه اهل سنت جهان یا عرفای مشهور، در ایران وجود دارد و تابحال کمتر بدان پرداخته شده است. این موضوعات برای یک غیرایرانی و حتی غیرشیعه هم می‌تواند مهم باشد. از این جهت که فرضاً شصت یا صد سال پیش که حکومت اسلامی هم نبوده، مردم فلان جایگاه و قداستی برای قرآن و باورهای مذهبی قائل بودند.

5-6. خانواده و سبک زندگی

چون «فردگرایی» و «منفعت گرایی» و «تجرّد و خانواده گریزی» در غرب جدی هست، هرگونه مسائلی که ـ شاید ـ پاسخگوی حل این بحرانشان باشد و لطافت و روحیات ظریف انسانی و اخلاقی را بیان کند، برایشان مفید و جذاب است. بیان نشاط خانواده، تربیت خانوادگی، سبک زندگی، فرهنگ و آداب و رسوم محلی برای همه و خصوصاً غربیها جالب است، خصوصاً آنهایی که با تربیت انسانی و فطرت آدمی سروکار دارد و راهکارهای خانواده های ایرانی را برای تربیت فرزندانی راستگو، فداکاری، تلاش برای حفظ خانواده، کمک به همنوعان و... برایشان الگوبخش است. بنظرم کتاب «خانه ای برای همه» (انتشارات راهیار) یا خاطرات تربیتی آیت اله حائری شیرازی و استاد علی صفایی حائری (عین صاد)، کتابها و مباحث دلنشینی برای آنها باشد.

5-7. سفر

از سر فصل ها دیگری که می تواند در رویکرد و پیوست بین الملل مطرح شود، «سفر» است. یکی از سوال های جدی محققان می‌تواند مسافرت‌های راوی باشد، چه داخلی و چه خارجی. سفرهای داخلی می تواند ذیل پیوست مهارتی و انتقال تجربه بیاید؛ ذیل پیوست انگیزشی بیاید. حتی سفرهای خارجی می‌تواند ذیل پیوست بین الملل بیاید. اینکه راوی در این سفرها چه اتفاقات و حوادثی را مشاهده کرده؟ اعم از سفرهای زیارتی و سیاحتی یا سفرهای کاری و علمی. در هر سفری چه چیزهایی یاد گرفته و مشاهداتش چه بوده؟ اگر مثلاً عراق رفته، آن زمان فضای عراق چطوری بوده؟ نوع نگاه عراقی ها به ایران و ایرانی ها و فارسها چه بوده؟ نگاه ایرانی‌ها به عراق و عربها چه بوده؟ قبل از سفر اربعین، تصورات عراقی ها از ایران چه بود و بعد از اربعین چه بوده؟ وقتی به عراق رفته، چه مسائل یا روحیاتی برایش جالب توجه یا قابل تأمل بود؟ یا چه اموری برایش دردناک و تاسف برانگیز بوده؟ وضعیت اقتصادی و بهداشتی‌ و رفاهی شان چطور بوده؟

چند نکته از مشاهداتی که خودم در سفر اربعین داشتم را اشاره می کنم از باب این که این نوع مصادیق هم می تواند مهم باشد. وضعیت بهداشتی عراقی ها در این ده سال اخیر به خاطر رفت و آمد زوار ایرانی ارتقا پیدا کرده. در خانه های عراقی شیرآلات و کاشی و سرامیک و برخی تجهیزات ایرانی زیاد دیده می شود. در شهرها و جاده هایشان، ماشین های پراید و سمند و پژوی ایرانی کم و بیش، ولی ماشین های خارجی خیلی زیاد دیده می شود. تبلیغات برخی محصولات غذایی ایرانی و خصوصاً ترکیه در سر در مغازه ها، قابل توجه است. در عراق، زمین های کشاورزی بلااستفاده در کنار رودها و نهرها زیاد است و امکان سرمایه گذاری ایرانیها در عرصه کشاورزی و دامداری و مرغداری عراق وجود دارد. کشاورزی عراق خیلی سنتی و محدود هست و ایران توان آموزش کشاورزی مدرن به آنها را دارد. آشغال و حتی آهن قراضه در کنار جاده ها و حاشیه شهرها خیلی زیاد است. آیا نمی توان مدیران خصوصی یا دولتی ایرانی در توافقنامه هایی یا نهادهای خدماتی ایران بگویند ما ایرانیها این جاده یا برق یا فلان خدمات را به شما ارایه می‌دهیم، اما عوضش هرچه آهن قراضه دارید، از شما خریداریم. هم کشورتان را پاکسازی می‌کنیم و هم این آهن قراضه‌ها به درد شرکت های ذوب آهن و فولادسازی کشورمان می‌خورد.

5-8. محیط زیست

مسأله توجه به محیط زیست هم برای غیرایرانیها جذاب هست؛ خصوصاً در شرایط انقلابی و جنگی که کمتر فردی به این نکات و ظرایف توجه می کند. ممنوعیت استفاده از سلاح های کشتار جمعی که هم ممکن است مردم عادی و بیگناهان زیادی را بکشد و هم باعث تخریب محیط زیست می شود. مشاهداتشان از حملات هوایی و شیمیایی عراقی در شهرها و مناطق مختلف که علاوه بر کشتار مردم بیگناه، باعث تخریب محیط زیست و کشتار حیوانات هم شد.

5-9. حقوق حیوانات

مسأله رعایت حقوق حیوانات هم برای غربیها جذاب هست.

چه کارهایی می توانیم انجام بدهیم؟

برای بهتر شدن کیفیت کتاب ها و عملی شدن نکات مطرح شده، به طور کلی می توان چند کار را انجام داد.

  • حرف جدید/ نگاه تازه/ اطلاعات تازه: با توجه به دسته بندی مختلف از مخاطب ها، در نظر داشته باشیم که هر کتاب برای هر دسته، حداقل پنج نکته اساسی و حرف جدید یا زاویه دید جدیدی داشته باشد.
  • طراحی سئوالات متنوع و چالشی: در مرحله تحقیق و حتی در واحد تحقیق، سئوالات جدید و جدی و متناظر با نیاز مخاطبان متنوع (داخلی و خارجی، عمومی و تخصصی، مهارتی و عبرت آموزی و...) مطرح کنیم. هم ناظر به شبهات و اتفاقات روز و هم ناظر به نیاز مخاطب های خاص که بتواند به آنها جهت بدهد یا فکرشان را درگیر کند. از سویی راوی هم مسائل و خاطرات ناگفته و غیرکلیشه ای بیشتری را بیان کند.
  • توجه به خاطرات و تجربیات و تحلیلها: محدود در کنش‌ها و فعالیت‌ها نشویم. کنار خاطره‌ها یک بخش «تجربیات» و به ویژه بخش «تحلیل» هم اضافه کنیم. تحلیل ها حداقل در مرحله تحقیق، ثبت و ضبط شود. باید بدانیم که برخی افراد، ذهن و بیان خاطره گویی دارند و خوب خاطره و قصه می گویند ولی برخی ها نه، ذهن شان تحلیلی است و خاطره گو و قصه گوی خوبی نیستند. لذا در مواجهه با چنین افرادی این ملاحظه را هم داشت و هم از آنها خاطرات خواست و هم تحلیل. اگرچه در کتابهای تاریخ و خاطرات شفاهی، اولویت با بیان خاطرات و مشاهدات هست. لذا علاوه بر خاطرات و مشاهدات، تجربیات و تحلیل های راوی و حتی شنیده ها و فضاهای عمومی آن زمان هم باید بیاید. مهم است که بدانیم راوی در چه شرایطی، تصمیم گیری و اقدام کرده. چه تحلیلی از صحنه، اتفاقات و فضای جامعه داشته که منجر به فلان تصمیم یا اقدام خاص شده است.